X

اینجا برزخ زائران امام حسین (علیه السلام) است

پیاده به زیارت امام حسین (علیه السلام) رفتن از خصلت بزرگان بوده و هست. یکی از فضلای نجف اشرف که مرتب پیاده به زیارت امام حسین (علیه السلام) مشرف می شد وقتی به سن پیری رسیده بود به ایشان گفتند: شما در این سن و سال چرا پیاده به زیارت می روید؟ اگر با وسیله به زیارت بروید برایتان بهتر است.


آن عالم بزرگ در جواب گفت: آنچه که من در این راه دیده ام اگر شما هم می دیدید هیچ وقت پیاده رفتن را ترک نمی کردید.
سئوال شد، مگر چه دیده اید: عالم بزرگوار گفت: روزی از روزهای گرم تابستان نجف اشرف صبح پنجشنبه سحر از شهر نجف به سوی کربلا به قصد زیارت حرکت کردم. مقداری نان در بقچه و کوزه ای آب برداشتم. مقدار مسافت زیادی را طی کردم که آفتاب بر من می تابید و من تشنه شده بودم، خواستم از کوزه آبی بنوشم با خود گفتم فعلا می توانم تحمل کنم، لذا به راه ادامه دادم تا ظهر برای نماز ایستادم، خواستم از آب کوزه بنوشم ولی بعد از ادای نماز با خود فکر کردم که می توانم باز مقاومت کنم و آب را نگه دارم و همچنین به راه ادامه دادم، تا جایی که گرما و تابش خورشید طاقتم را گرفت.

کنار جاده ایستادم و کوزه آب را برداشتم تا کمی آب بنوشم، با تعجب نگاه کردم دیدم تمام آب کوزه بخار شده و من در شدت تشنگی هستم و بی حال روی زمین گرم افتادم. بعد از مدتی با نسیم خنک و با نوای زیبای پرندگان به هوش آمدم و خود را در کنار نهر زلال و آبشاری زیبا و درختان و گلهای قشنگ و مردم خوش صورت دیدم.

پرسیدم اینجا کجاست؟ شخصی آمد و گفت: فعلا بیا استراحت کن و آبی به صورت بزن و از من دعوت کرد در کنار نهر آب خنک و زلال میوه های لذیذ و تازه تناول کنم.

بعد از پذیرایی زیاد، شخصی به من گفت: حالا کوزه ات را بیاور و از این آب پر کن.
از آنها پرسیدم آخرش به من نگفتید اینجا کجاست. چون تابه حال این مسیر را خیلی آمده ام ولی اینجا را تاکنون ندیده ام. 
به من گفتند: اینجا برزخ زائران امام حسین (علیه السلام) است. 

با شنیدن این عنوان بیشتر دقت کردم و لذت بردم ولی هنوز احساس خستگی می کردم، کوزه ام را که پر از آب خنک کردم رفتم زیر سایه درختی با لذت بردن از هوای معطر و نوای پرندگان دوباره استراحت کردم که ناگهان احساس کردم صورتم از تابش آفتاب می سوزد، وقتی بیدار شدم دیدم هنوز کنار مسیر کربلا هستم ولی از درختها و گلهای زیبا و نهر آب جاری و آن مناظر زیبا خبری نیست، نمی دانم خواب دیدم یا حقیقت بود. 
یک مرتبه یادم آمد کوزه آب را که از نهر پر کرده بودم، وقتی که کوزه را برداشتم و میل کردم دیدم دقیقا همان آب شیرین و زلال است که در آن عالم نوشیده بودم.

من زدربار حسین بن علی ماهانه دارم    کی دگر چشم طمع بر دست هر بیگانه دارم
منبع سایت امام حسین علیه السلام 

ارسال این مطلب به صفحه شخصی خود در : لينکام | نت ايران | لينک پد | ايميل | دنبالر | هم ميهن | فيسنما | کلوب | افسران | توییتر | فیس بوک | گوگل پلاس |

ارسال دیدگاه